نامت را بر هيچ کاغذي نمي نويسم
مبادا که کسي آن را بخواند
و نيز بر هيچ ديواري
که روزي رنگ بگيرد
و نه بر تنه درختي
که بعد سالياني
در آغوش تنگ
تنه درختي...
و نه بر برگ هايي؛
که يک روز زرد مي شوند
و فرو مي افتند
و نه بر هيچ تخته سياه
که بتوان پاکش کرد
و نه بر پيکر هيچ ميزي
که بازيچه کودکاني خرد شود
و نه حتي
نامت را بر زبان نخواهم آورد
نه به فريادي در تو در توي
دره اي در کوهي
که مبادا انعکاس آن را بشنوند
و نه چون ناله اي
در ميان امواج خروشان دريا
که موج هاي هر جايي گوش تيز کنند
و نه حتي نجوايي در دل شبي
که ماه هم نشنود
نام تو را ...

نامت را
تنها يک جا خواهم نگاشت
به خط مهر و باعشق
بر قلبم ...
در عميق ترين و تنها ترين گوشه اش
که مال توست ...
آن جا که
دست احساس هيچ بشر به آن نرسد
آن جا خواهم نوشت
نامت را...براي هميشه...
